پنج شنبه روز خوب و خاطره انگیزی برایم بود .قرار بود اقای
رضوانی(فتوبلاگ مهدیسما) برای گرفتن عکس از مراسم
عروسی به قشم بیاید. وقتی شنیدم قرار است یک نفر دوست نیز
همراه ایشان به جزیره بیاید بیشتر خوشحال شدم. هر چه از اقای
رضوانی پرسیدم نام دوست و همسفرش را نگفت. می گفت :
بگذار برایت غیر منتظره باشد. من هم دست بردار نبودم .
اسامی چهار نفری را که بیشتر حدس می زدم به قشم بیایند به
اقای رضوانی گفتم. سه تن از این چهار نفر عکاسان خوب
بندری بودند و یک نفر دیگر هم وبلاگ نویس خوب
قرار بود ساعت نه در دولاب باشند. وقتی با تلفن همراه اقای
رضوانی تماس گرفتم فکر نمی کردم به دولاب رسیده باشند. انها
در کنار ساحل دولاب مشغول گرفتن عکس بودند. اقای رضوانی
را دیدم که مشغول گرفتن عکس از مناره ی مسجد کنار ساحل
بود. باورم نمی شد اقای بردال(فتوبلاگ لور) نیز همراه اقای
رضوانی باشند. بعد از احوالپرسی و صحبت کردن قرار شد
سری به کارگاه لنج سازی و استادان لنج ساز نیز بزنیم. تا
ساعت 11 و 40 دقیقه مشغول گرفتن عکس در بندر گوران و
کارگاههای لنج سازی شدیم. ظهر به دولاب برگشتیم . قرار بود
عصر نیز سری به غارهای نمکی و ساحل نمکدان نیز بزنیم.
ولی اقای رضوانی ان را به وقت دیگری موکول کرد . عصر
نیز دوباره به ساحل دولاب رفتیم و عکس گرفتیم. سوالات
زیادی ذهنم را مشغول کرده بود. هر وقت فرصت مناسبی گیر
می امد از اقای بردال و رضوانی می پرسیدم و انها نیز با صبر
و حوصله به سوالاتم پاسخ می دادند.ان ها تفسیر دیگری را از
عکس و عکاسی در ذهنم به وجود اوردند. افتاب داشت غروب
می کرد . انها اخرین عکس هایشان را از ساحل و غروب دل
انگیز دولاب انداختند. بعد از نماز مغرب به قشم رفتند تا عازم
بندر شوند. فکر می کردم بیشتر می مانند و از تجربیات انها در
عکاسی بهره ی کافی را می برم. قرار بود جمعه صبح مسابقه ی
شتر سواری در جاسک برگزار شود و اقای رضوانی هم باید
ساعت هفت صبح به انجا می رفت شب که شد
تنهایی به مراسم عروسی بهترین دوستم رفتم و عکس گرفتم .
روز خوبی بود ولی افسوس زود به پایان رسید.

بردال - نیک خو - رضوانی