تبليغاتX
آقا اجازه (راهنمایی ازادگان-شهید اوینی ) - کلاس ادبیات فارسی
 
 
 

بچه های کلاس دوم خیلی اصرار داشتند به کتابخانه ی عمومی دولاب

برویم . چند هفته مرتب ول کن نبودند. اخر خیلی هایشان دسترسی به

کتاب و کتابخانه نداشتند. به هر حال با درخواستشان موافقت کردم  و با

اجازه از مدیر مدرسه انها را به کتابخانه بردم. نیم ساعتی فارسی را تدریس

کردم و به همه اجازه دادم کمی بین کتاب ها بگردند ولی کسی به کتاب ها

بدون اجازه ی مسول کتاب خانه دست نزند. انها هم با اجازه چند کتاب را

برداشتند و روی صندلی ها نشستند و به خواندن مشغول شدند. بعد از نیم

ساعت دوباره از انها خواستم که بیایند همه یک گوشه جمع شوند و

برایشان درباره ی اهمیت مطالعه و کتابخوانی صحبت کردم. بعضی ها

خسته بودند و حال و حوصله ی گوش دادن را نداشتند. چند نفری خیلی

مشتاقانه به صحبت هایم گوش می دادند. ان روز گذشت و لی روز بعد یکی

از دانش اموزان درباره ی نحوه ی عضویت در کتابخانه و امانت گرفتن کتاب از

من سوالاتی را پرسید . من هم او را راهنمایی کردم. چند روز بعد او به من

گفت که حالا عضو کتابخانه ی عمو می می باشد و در ماه حداقل دو کتاب

امانت می گیرد. به هر حال جای خوشحالی داشت که از تشکیل شدن

 کلاس در کتابخانه عده ای هم به خواندن کتاب علاقمند شده اند.

  نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 1:38  توسط ابراهیم نیک خو  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM