تبليغاتX
آقا اجازه (راهنمایی ازادگان-شهید اوینی ) - امار قبولی درس دیکته و انشا
 
 
 

چند روز قبل سری به مدرسه زدم. کارنامه ها رو از اداره ی اموزش و پرورش

منطقه اورده بودند. نمی دانستم بچه ها چه نتیجه ای را کسب کرده بودند.

امار قبولی هم را نمی دانستم. به یاد جملاتی افتادم که موقع امتحان

 دیکته ی  سوم راهنمایی در حوزه ی  مدرسه ی حکمت خوانده 

بودم. متن دیکته خیلی راحت بودند. وقتی از مدیر مدرسه امار قبولی را

خواستم فکر نمی کردم بچه ها بتوانند با امار  ۹۳ درصد در امتحان

دیکته موفق شوند. به هر حال جای خوشحالی داشت . امتحان انشا هم

که همه ۱۰۰ درصد قبول شده بودند . به یاد قولی افتادم که به بچه های

کلاس اول ب داده بودم تا یک روز انشایمان را در کنار ساحل دریا بنویسیم. از

بس دلشون می خواست یک روز را در بیرون از محیط کلاس و در خارج از

مدرسه کلاس انشا را تجربه کنند ولی نشد. با کلاس اول الف به کنار

ساحل رفته بودیم. همه از نوشتن انشا در کنار یک ساحل ساکت و

ارمبخش سر از پا نمی شناختند بعد از تمام شدن از انشاها همه نوشته

های زیبایشان را خواندند. بعضی ان قدر نوشته هایشان قشنگ بود که

دوست داشتم بگویم بارها ان را بخوانند. ولی کاش می شد همراه کلاس

اول ب هم به کنار ساحل می رفتیم. چون بچه های اول ب انشاهای

زیبایی را می نوشتند. مسلم نوشته اش حرف نداشت. به نظر من انشای

مسلم در بین تمام کلاس ها تک بود. خیلی راحت و ساده می نوشت. به

هر حال مدرسه تمام شد و ان ها هم ارزوی رفتن به کنار ساحل از

ذهنشان پاک نخواهد شد.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 0:17  توسط ابراهیم نیک خو  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM