به نام خداوندگار عشق
سلام
امروز به یاد انشاهای دانش اموزان افتادم. هرسال همین موقع به
بچه ها موضوع جالبی می دهم تا حرف دلشان را بزنند. بیشتر
دوست دارم از معلم انشا و خودشان بنویسند. انها چه زیبا
خاطرات یک ساله و درد دلشان را روی کاغذ می اورند. از همه
می خواهم بنویسند و به انها اطمینان می دهم که نوشته هایشان
به دست کسی دیگر نمی افتد. دیشب به نوشته های چند سال
گذشته انها نگاهی انداختم. سه سال می شود این کار را از بچه ها
می خواهم . نوشته هایشان را یادگاری نگه می دارم. خیلی
مشکل است که از بین ان همه نوشته یکی را انتخاب کنی. چون
دارای پاکی و صداقت خاصی اند. به هرحال من یکی را انتخاب
کردم . این انشای دانش اموز کلاس دوم راهنمایی ام هست. سال
گذشته اول درس می خواند.
او جزء بهترین دانش اموزان مدرسه می باشد.
این هم انشای او
((به نام خداوند مهربان
معلم گرامی سلام
می خواستم از شما قدردانی و سپاس گذاری کنم که درس فارسی
را به ما اموختی که درس شیرینی بود. شما ما را با کتاب های
زیادی از جمله لیلی و مجنون و شاهنامه ی فردوسی اشنا کرده
اید. به ما طرز نوشتن انشا را اموختی ، به نظرم همه ی معلمان
بهترین هستند . ولی هیچ کس مانند شما نمی تواند متن املا را
برایمان بخواند یا فارسی را به ما اموزش دهد. دوست داشتم از
شما بپرسم که چرا درس فارسی را انتخاب کرده اید ؟ حتما از
شعرهای کتاب خوشتان می اید. . می خواستم بگویم که چطور
بایدخاطرات زندگی خود را بنویسم ؟ تابستان که می رسد به یاد داستان و
لطیفه های زیبایتان خواهم افتاد. می دانم سوال های من خنده اور
است. مثل این می ماند که احمد همه اش را غلط نوشت و بیست
گرفت. ایا من بیست می گیرم؟ من ارزو دارم که از خود گذشته
و ایثار گر باشم . دلم برایتان خیلی تنگ می شود.
برایتان معلم گرامی ارزوی موفقیت دارم.
خدانگهدار))