بالاخره مدارس به اتمام رسید . امسال سال خوبی برایم بود. اصلا احساس خستگی نکردم .هر
روز برایم تازگی داشت. در چهار مدرسه تدریس کردم و دانش اموزان زیادی داشتم. درسهای
مختلفی را تدریس می کردم . از ادبیات گرفته تا هنر و پرورشی . همکاران خوبی کنارم بودند و
این باعث دلگرمی ام می شد. دانش اموزان هم خودشان نقطه ی قوت دیگری بودند .دانش
اموزان باسعیدو و گوری از همه بهتر بودند. سادگی خودشان را داشتند. خنده از لبانشان محو
نمی شد. جذابیت خاصی داشتند. بالاخره تمام شد ولی دلم برای تک تک انها تنگ می شود. هر
چند تابستان اکثرشان را می بینم. دیروز امتحان دیکته داشتم و از کلاس اول راهنمایی دیکته
گرفتم . هنوز نرسید ه ام برگه هایشان را تصحیح کنم. دوم دبیرستان هم تاریخ ادبیات را امتحان داده
اند. کلاس اول دبیرستان ادبیات و زبان فارسی شان مانده است. انشای دوم راهنمایی هم
برگزار نشده است. مانند سال گذشته برگه ی زیادی برای تصحیح کردن ندارم. منتظرم تا کلاس
های ضمن خدمت فرهنگیان نیز به اتمام برسد و کمی استراحت کنم. برنامه ی زیادی برای
تابستان دارم. دوست دارم کتاب های زیادی را مطالعه کنم. همین چند روز قبل دوست جدیدم

ارشیا کیانی کتاب داستان عکاسی من نوشته ی مایکل لنگفورد را به من داد تا مطالعه کنم. تازه با
او اشنا شده ام. او در درمانگاه دولاب قشم به پزشکی مشغول است. بعضی وقت ها با هم به
عکاسی می رویم. بعضی وقت ها با هم می نشینیم و از عکس و عکاسی صحبت می کنیم. او
معایب و محاسن عکس هایم را برایم شرح می دهد. عقاید جالبی دارد . فکر کنم چهار ماه را در
درمانگاه دولاب بماند و به پزشکی مشغول شود. ( طرح خدمت در منطقه ی محروم) هشت سال
است که به عکاسی مشغول است و با همشهری و خبرگزاری میراث فرهنگی همکاری داشته
است. سال ۸۴ نمایشگاه عکس برگزار کرده و هم اکنون نیز علاوه برپزشکی به عکاسی می
پردازد. برای او و دانش اموزانم اروزی موفقیت می کنم.
عکس بالا متعلق به دانش اموز خوبم (منصور نژاد باسیعدو ) دانش اموز کلاسک دوم راهنمایی شهید اوینی باسیعد و است ( عکس سیاه و سفید که در حال نوشتن است.)
.