به نام پروردگار دانش
سلام
قبل از هرچيز اغاز بهار تعليم و تربيت را به دانش اموزان
عزيز و همكاران ارجمند تبريك عرض مي نمايم. اميدوارم
امسال ،سالي پر از شادي و نشاط و موفقيت باشد. انشاء الله . باز
مهر ماه رسيد. ماهي كه هميشه انتظارش زيباست. ماهي كه هيچ
گاه فراموشش نخواهم كرد.. اولين روز سال تحصيلي جديد بود.
از بس در خانه نشسته بودم دلم براي تدريس تنگ شده بود.
دوست داشتم هر چه زودتر دانش آموزانم را ببينم. سومي ها كه
به دبيرستان رفتند. اما چهار كلاس ديگر بودند كه پارسال هم با
آن ها درس داشتم. مدرسه ي راهنمايي ازادگان شش كلاسه است.
امروز ساعت 8 به مدرسه رفتم.اكثر بچه ها امده بودند. وقتي به
مدرسه رسيدم. همه سر كلاس هايشان بودند. همكاران سر كلاس
درس بودند. خودم را در دفتر مدرسه سرگرم كردم تا اينكه زنگ
خورد. با همكارن نشستيم و كلي صحبت كرديم. زنگ دوم به
كلاس اول رفتم. دوست داشتم شاگردان جديدم را ببينم. همه را
مي شناختم. يك ساعت با ان ها صحبت كردم. اما هواي گرم و
شرجي قشم نمي گذاشت بيشتر از اين در كلاس بمانيم. همه
خودشان را معرفي كرده بودند. دفتر كلاسي اماده نبود. به دفتر
مدرسه رفتم . هواي دفتر سرد بود. آرزو كردم كاش كلاس هم
مانند دفتر كولر گازي داشتند. زنگ بعد هم به كلاس اول ب
رفتم. با انها از ادبيات و درس نگارش صحبت كردم. تا ساعت
دوازده مانديم و به خانه رفتيم. به ياد زماني افتادم كه خودم دانش
آموز بودم. چه زيبا بود گوش سپردن به صحبت هاي معلمي كه
او را بيشتر از همه دوستش داشتيم. زنگ هاي ورزش همراهمان
فوتبال بازي مي كرد. برايمان نقاشي مي كشيد. كتابهاي خويش
را جلد مي گرفتيم. دوست داشتيم كتابها هميشه نو بمانند. دلمان
نمي خواست با مداد يا خودكار روي ان ها بنويسيم. چند ماه قبل
معلم سوم ابتدايي مان با من تماس گرفت. با هزار بدبختي شماره
ام را گير اورده بود. ساعت ده تماس گرفت. گيج خواب بودم.
او را نشناختم. 13 سالي مي شد كه صدايش را نشنيده بودم. كلي
با هم درد دل كرديم. شماره اش را گرفتم. بعضي اوقات با هم
تلفني صحبت مي كنيم. معلم كلاس اول را هم بعضي مواقع مي
بينم. روز امتحان كارداني به كارشناسي باز هم چهره اش را
زيارت كردم. عوض نشده بود. ما را فراموش نكرده
بود.خوشحال بود كه شاگردانش نيز مانند او معلم هستند.از او
پرسيدم كه هنوز هم فوتبال را ادامه مي دهد. او گفت كه هنوز هم
فوتبال بازي مي كند. رمضان هم كه در راه است. ماهي كه
هميشه برايم پربركت بوده است. هميشه به تمام كارهايم مي رسم.
صبح ها كه از مسجد امدم تا ساعت هفت مي خوابم. بعد از ان
دست و صورتم را مي شويم و به مدرسه مي ايم. از خانه تا
مدرسه 3 دقيقه بيشتر نمي شود. تلاوت قران در بعد از ظهر
بسيار دل انگيز است. شب ها هم بعد از نماز عشاء حلقه هاي
تلاوت قران داير است. امسال هم دوست دارم مانند سابق شروع
كنم.فردا دومين روز مدرسه است. امروز از كلاس هاي اول
عكس گرفتم. همه حاضر بودند. سومي ها و دومي ها غايب
داشتند. هر كاري كردم نتوانستم ساعاتم را كم كنم. دوست داشتم
دو روز بيكار بودم تا بتوانم با خيال راحت به مطالعه مشغول
باشم. سه شنبه ها كلاس ندارم. ديگر از رفتن به چاهو شرقي
خبري نيست. مدرسه اي كه پنج شنبه ها با ان ها كلاس داشتم.
چهار كيلومتري با ما فاصله دارند. سال گذشته سال پرباري برايم
بود. خاطره هاي زيبا و به يادماندني اش را فراموش نمي كنم.
چندين دفعه با بچه هاي دبيرستان به گردش رفتيم. يك روز همراه
سوم رياضي به گردش رفتيم.تعداشان كم بود. ده نفري بيشتر
نمي شدند. يكي از بچه ها ماشين تويوتايش را اورده بود. دو تن
از همكاران نيز همرامان بودند. جمادي كه ديگر در ازادگان
تدريس نمي كند. سال گذشته درس تربيت بدني داشت. اسلامي
نيز دبير رياضي دبيرستان بود. چند روز بعد بچه هاي سوم
انساني ترتيب يك گردش دسته جمعي ديگري را دادند. تعدامان
زياد بود. يك ماشين كم بود و همه را جا نمي داد. اسلامي هم
ماشين تويوتايش را اورد. ناهار را بچه ها درست كردند. دفعه ي
قبل كباب بود. اما اين دفعه هم ناهار خوشمزه اي درست كرده
بودند. فكر نمي كردم پسرها هم به اين خوبي اشپزي بلد
باشند.بعد از ناها ر كمي استراحت كرديم. دو ساعتي كه گذشت
هوس شنا به سرمان زد. ساحل نزديكمان بود. بعضي از بچه
نيامدند. انها را به زور مي گرفتيم و در اب دريا مي انداختيم.
عصر برگشتيم. بچه ها سري به غارهاي نمكدان زدند. سوم
راهنمايي هم دوست داشتند همراهشان به گردش برويم. در كنار
انها هم گردش مي چسبيد. قبل از اين هم يك اردوي تفريحي
داشتيم. يكي از همكاران ماشين خودش را اورد تا بچه هاي سوم
را به گردش ببريم. مدرسه هم يك ماشين كرايه كرده بود تا همه
بتوانند بياييند. 34 نفري بيشتر نيامدند. هيچ كس دوست نداشت
روز جمعه به گردش بيايد. با همه ي خوبي ها و خوشي ها به
پايان رسيد. با اينكه دبير ورزش نبودم. اما از من مي خواستند
كه همراه تيم فوتبال به مسابقات منطقه اي بروم. مانند سال
گذشته قهرمان شديم. دوسال متوالي داشتيم قهرمان مي شديم.
خاطره هاي زيبايي از مسابقات فوتبال در ذهنم نقش بسته است.
بارها مي نشينم و به عكس هايي كه با دوربين ديجيتال گرفته ام
خيره مي شوم. تمام خاطرات برايم زنده مي شود.به اميد اينكه
امسال نيز ، سالي پر از نيكي و خوبي را داشته باشيم به نوشته
هايم خاتمه مي دهم.